قسمت پنجاه ?نه، باور نمى توان کرد…. اینهمه #زیور و #تزیین و #آذین براى چیست؟این صداى #ساز و #دهل و #دف از چه روست؟این #مطربان و #مغنیان درکوچه و خیابان چه مى کنند؟ این مردم به #شادخوارى کدام #فتح و #پیروزى اینچنین دست مى افشانند و پاى مى کوبند؟در… بیشتر »
آرشیو برای: "مهر 1399, 25"
قسمت چهل و نهم ?… #ضجه مى زنند و #آلودگان به این خون را #نفرین و #لعنت مى کنند. چون هنگامه #شهادت عزیزانت فرا مى رسد، #خداوند بادستهاىخود،#ارواحشان را مى ستاند و #جانهایشان را به بر مى گیرد و #فرشتگان را از #آسمان_هفتم فرو مى فرستد، با #ظرفهایى از… بیشتر »
قسمت چهل و هشتم ?… که ناگهان #جبرئیل فرود آمد و گفت: (اى محمد! خداوند تبارك و تعالى از احساس تو آگاه گشت و شادمانى تو را از داشتن چنین برادر و دختر و فرزندانى دریافت و خواست که این #نعمت را بر تو #کمال ببخشد و این #عطیه را گواراى وجودت… بیشتر »
قسمت چهل وهفتم ?زمزمه مى کنى : تاب از کَفَت نبرد این #مصیبت ، عزیز دلم ! که این قصه ، #عهدى دارد میان پیامبر خدا، با جدت و پدرت و عمت . آرى خداوند متعال ، مردانى از این امت را که #ناشناس حکام جابرند و #درآسمان شهره ترند تا در زمین ، #متعهدکرد که به… بیشتر »
قسمت چهل وششم ?هم او در گوشت زمزمه مى کند که؛ ✨به جبران این اضطرار، از این پس ، ضمیر مرجع (امن یجیب) تو باش.هر که از این پس در هر کجاى عالم، لب به(ام من یجیب)باز کند،… دانسته و ندانسته تو را مى خواند… و دیده و ندیده تو را منجى خویش مى… بیشتر »
قسمت چهل و پنجم ?چهار دست به #زیر اندام نحیف او مى برید و آنچنانکه بر درد او نیفزاید، آرام از جا بلندش مى کنید… و با #سختى و #تعب بر شتر مى نشانید. تن، طاقت نگه داشتن سر را ندارد…. سر فرو مى افتد و پیشانى بر گردن شتر مماس مى شود…. هر… بیشتر »

آخرین نظرات